تن دهیم یا ندهیم...تن در این مرداب می گندد
بیدار شویم یا نشویم باز هم این رَ ه به مقصود نرود... از پی آن آزرده دلی که آنی برود یا نرود از یاد ... بیهودگیست تن دادن در غضب و لطف و ندامت از این رَه مرو که مقصود در جای دگرست این قصد که در راهش نشستی دل آزرده ترین راهیست در این شهر... گهی بایدو گهی نباید ... این رَهه مقصود بسته به بیراهه رود ... باز نشود باز نشود که نشود که نشود...عشق کلامیست و نگاهی کاش نشود کاش نشود... 1401/12/06
برچسب:
نویسنده: آریا رحمانی

نگاهی در پس انتظاری نشسته در کمین ... آن نور ... رَهیست در پس انتظار ... به کج خلقی جاده ای پر از راز و نشیب اینگونه بنگر که این راز باریست در اندیشه و بر پیکره جان آدمی و نجوا می کند بازآ و بنگر.... و بازگردان قلب ها را به اندوه ناخواسته من... آنگاهست که نگاهت به ابتدای جاده خواهد افتاد ... همان جاده تاریک که از آن گذر کرده ای و آری آن روزنه نور همان است که تو را باز فرا خواهد خواند ... 1401/12/06
برچسب:
نویسنده: آریا رحمانی
عشق یا ویرانگی عشق یا دیوانگی
عشق یافراموشی عشق تا ابد... یا لایروبی احساس عشق خاتمهی پر تکرار... عشق راهی پر نشیبعشق دیواری عظیم... عشق پر از تردید... عشق پر از اعجاز عشق پر از خشم ... عشق پرسشی از دیدارهای پنهانی عشق پر از احساس دوگانگی عشق لایه ای از دروغ های عجیب...عشق پیدایش کثرت های نامعلوم... عشق احساسی غریب بر آگاهی انسان می دمد عشق در دورترین فاصله از اندیشه هاست... عشق ویرانگری در خرد است ...1402/08/29
برچسب:
نویسنده: آریا رحمانی

در پشت نفس های حبس شده ناگفته ها نشسته اند و دوست داشتن های فرضی، که اثبات ندارند حبس برایشان بهتر است... آزادی تاوان دارد... بگذاریم دوست داشتن اعتبارش را نبازد. بگذاریم و بگذریم تا شاید فرضیه دوست داشتن را اثبات کنیم در حبس ماندن، ماندنی تر است. گفته هایمان را حبس کنیم تا شاید دیوارها نلرزند و ویران نشوند. دیوار ها تکیه گاه های محافظی هستند ویرانشان نکنیم. 1403/03/10
برچسب:
نویسنده: آریا رحمانی

امید داشتن در سیاه چاله های عمیق که هر لحظه پایان کار در آن نجوا می کند بیهوده ست با امید داشتن گذر زمان را نمی توان متوقف کرد زندگی در بیداریست در زمان تبلور است در هوشیاریست ... نجوای بیهوده از کثرت اندیشه های خرافیست، آنچنان که در بیداری خوابیم و در خواب زندگی می کنیم با کنایه های امید گذشتم از هر آنچه در من است.... 1403/03/15
برچسب:
نویسنده: آریا رحمانی

به هنگامه خستگی از دیوارهای بلند؛ رسیده ام آنگاه که ما بودیم و دیوار بود آنگاه که ما نیستیم و دیوار نیست روزگار عجیبیست... به دنبال چه هستی آن شیشه که از پرتاب سنگ ها نمی شکند آه نیز نمی کشد.. نگران راه در پیش رو نباش شیشه ای نیست که بُرنده باشد ... آهی نیست که برانگیزد و فضا را پر کند ... عقب تر بمان شهر من پر است از ناباوری ها. همانجا بمان آنجا برای تو امن تر است ... 1403/05/26
برچسب:
نویسنده: آریا رحمانی

ساعت ها که کوک می شوند، دل ها از نو تیک و تاک می زنند... این بار کوکه کوک می زنند... این بار تازه تر، پرشورتر و با عطر نرگس های که در راه رسیدن، چیده شده فضا را هم کوکه کوک می کنند... این بار ذهن ها روشن تر است... نگاه ها عمیق تر و بی پروا می شوند... این بار با اطمینان ... اینبار خالص تر... اینبار عاشقانه تر ... این بار ساعت ها دقیق تر کوک شدن. 1404/06/12
برچسب:
نویسنده: آریا رحمانی